وقتی شب میخوابی و صبح بیدار میشی از پشت پنجره بیرون نگاه میکنی همه جا سفیده
بی تفاوت از کنار این سفیدی زمین میگذری میری دوباره توی رختخواب چشماتو میبندی از
همه چی بیزاری اما کم کم احساس سردی پاهاتو در بر میگیره پنجره رو نگاه میکنی پرده رو
یادت رفته ببری سرجاش هر جوری هست پا میشی اما این دفعه عمیقتر به بیرون نگاه
میکنی و با خودت میگی زمستون رسیده اما....بی خیال
همه جا تاریک است اطرافت دیوارهایست که از سنگها نتراشیده تشکیل شده اند.فریاد میزنی
داد میزنی و کمک میخواهی اما صدای فریاد تو را کسی نمی شنود تو محکوم به مانده در این
سیاه چال هستی اگر میخواهی از آن بیرون بیایی باید خودت تلاش کنی .شاید کسانی هم در
بیرون آمدن کمکت کنند ولی آنها هم همین دوران اسارت در سیاه چال را داشته اند.میدانی آنها
چطور بیرون آمده اند آنها عاشق شدند عاشق پیروز شدن...
میرسند.دانشمند.پولدارو غیره ...
دیدگاه اطرافیان نسبت به این مسئله فرق میکنه.
ـ بعضی از مردم اصلا واسشون عادی وبی اهمیت است که کسی در رفاه بسر میبره.
ـ بعضی دیگه از مردم میرن تو لاک فکر کردن که چرا خودشون پولدار و دانشمند نیستند.واسه همین به
تکاپو می افتند که بشن پولدار ودانشمند.
ـ اما بعضی ها هستند که وقتی می بینند طرف پولداره وغیره..خودشون رو می خورند و از رفاه وآسایش
دیگران ناراحت میشوند و هی نق میزنندو از بدی طرف میگویند.که طرف از این راه پولدار شده.طرف ازاین
دانشمندشده.طرف...خلاصه حسابی میسوزند وقتی میبینند کسی به جایی رسیده.به این گروه ازافراد
حسود و به کارشون حسادت میگویند.
حسادت یکی از بدترین خصلت های آدم که خیلی هم ناراحت کننده و مخرب اخلاق و رفتارو کردارانسان
میباشد.
نکنیم و آن را بخاطر بسپاریم در اصطلاح به این یاد داشتن اتفاقات در ذهن و یادمان خاطره می گویند.
خاطره می تواند خوب باشد یا بد.شاد باشد یا غم انگیز و غیره...
خاطرات همیشه در ذهن و یاد انسان می مانند و ماندن آنهادرذهن و یاد شخص بستگی به اهمیت آن
اتفاق دارد که رخ داده است.
نمی دانم چرا اکثرا خیال می کنندکه فقط بایدخاطره را بیاد بسپارند.آنها آیا تا الان به این نتیجه نرسیدند
که خاطرات خود تجربه هایی هستند که برای ادامه زندگی انسان بوجودآمده اند و هر کدام ازآنها سرشار
از درس هایی برای زندگی هستند.
بیاییم یک روز به تمام خاطراتی که در ذهن خود و دفتر های خاطراتمان هست خیلی عمیق تر از الان فکر
کنیم.مطمئنا به نتایجی دیگراز این می رسیم...
میکنیم و از او طلب کمک میکنیم...
ولی وقتی در اوج عیش و نوش هستیم ودروغ میگیم تهمت میزنیم او را بکلی فراموش میکنیم...
بوجود می آیند و ما بر اساس تجربه ای که داریم می توانیم با شنیدن آن صدا پی
ببریم که اون منبعی که صدای مورد نظر از اون بوجود اومده رو تشخیص بدیم.
اما کسی میتواند صدای قلب یک آدم خوب را از صدای قلب یک آدم بد تشخیص دهد؟
و یا اصلا صدای قلب های آدمها با هم یکی است؟
فلک می چرخد و روزگارپیر می شود تا انسان از این گردش و از آمد و رفت روزها و شبها تجربه
بیاندوزد و بیاموزد که چگونه باید زیست و چگونه بایددنیا را واگذاشت و به مرگ به پیوندد...
این ایام آمیزه ای از شادیها و غصه ها هستند شادیهایی که انسان را برنده می کنند و غصه
هایی بس سنگین که انسان را می شکنند...
نه از شادیها باید مغرور و سرمست شد و نه ازغصه ها باید پژمرده شد...